حافظه
حافظه چيست؟
شكي نيست كه شما قادريد الفبا را بآساني و بسيار سريع از حفظ بخوانيد. باز شكي نيست كه شما نام خود را نيز بدون كوچكترين تاملي مينويسيد . اگر از شما بپرسند چگونه اين كارها را انجام ميدهيد خواهيد گفت كه حفظ كردهام ولي ايا ميدانيد كه جملهي درستتر ،آن است كه بگوييد:من اين چيزهارا فرا گرفتهام و البته شيوهي فراگيري شما نيز اين بود كه با ممارست گونهاي عادت يا ساخت ذهني براي خود ايجاد كردهايد. به عبارت ديگر انجام كاري روزي براي شما مشكل بوده است مانند نواختن يك قطعه سرود ؛ اما اكنون با ايجاد اين ساخت ذهني انجام همان كار چنان برايتان آسان شده است كه بي درنگ و براحتي از پس انجام آن برميآييد. پس ميتوان حافظه را اين گونه توصيف كرد: فراگيري از راه ايجاد عادت ، يا پديد آوردن يك ساخت ويژهي ذهني
ما چگونه ياد ميگيريم؟
دانشمندان معتقدند كه فرآيند يادگيري به ايجاد مداوم مسيرهاي عصبي جديد در ميان شبكهي وسيع نورونهاي[1] مغز وابسته است براي مثال ، فرض كنيد كه ميخواهيد نواختن چنگ را بياموزيد . مغز شما پيامهايي به ماهيچههاي بازو و دستهايتان ميفرستد ، تا انگشتهايتان را در وضعيت ويژهاي قرار دهيد و تارها را به صدا در آوريد . پيامهاي عصبي احتمالاً از طريق راههاي قبلي منتقل ميگردند.و در آغاز كار حركت انگشتهاي شما كند و ناهماهنگ است. پساز مدتي تمرين همان پيامهاي عصبي با سرعت بيشتر منتقل ميشوند مسيرهاي نوري رفته رفته تغييير مييابد و چندين گروه پيام را از مسيرهاي ((ميانبر))و از ميان انبوه نرونها به ماهيچهها ميرسانند . در حالي كه مسيرهاي كوتاهتر و منتظمتر به وجود ميآيد متوه ميشويد كه حركت انگشتهايتان تندتر و دقيقتر شده است پس از مدتي ميتوانيد بدون نگاه كردن به دستهايتان به شيوهي درست و لذت بخش چنگ بنوازيد.
حافظه و یادگیری
در تبیین یادگیری از دیدگاه فیزیولوژیک دو نظریه کلی وجود دارد که یکی از آنها تغییرات را در سطح سیناپسی و عوامل زیست شناسی مرتبط با آن در نظر میگیرد و دیگری توجه خود را به تغییرات در مدارهای نورونی معطوف داشته است. هر دو اینها به تغییرات فیزیولوژیکی توجه دارد، که در حین یادگیری در مغز و سلولهای عصبی اتفاق میافتند. اولین بار در سال 1961 بود که جیمز اندر توانست نورونها را به روش شرطی سازی عاملی حساس کند. شرطی شدن سلول عصبی یک حالت افزایش تحریک پذیری را در آن پدید میآورد که ناشی از تغییرات در یون و فوریزاسیون پروتئین است.
مطالبی
را که یادآوری میکنیم با توجه به زمان یادآوری میتواند مربوط به دو نوع مختلف حافظه باشد. دانش آموزی را تصور کنید که در کلاس درس مطالبی را در
مورد موضوعی یاد میگیرد، مثلا نام یک آتشفشان یا پایتخت یک کشور و ... . زمانی که
بلافاصله و در همان کلاس درس سوالاتی از این مطالب از وی میشود، در پاسخگویی به
آن از حافظه کوتاه مدت خود استفاده میکند، ولی زمانی
که سوالات در جلسه بعد و چند روز دیگر از او پرسیده میشود و او پاسخ میدهد، در
واقع از حافظه دراز مدت خود استفاده کرده است. وقتی ما
مطلبی را بلافاصله بعد از شنیدن آن به خاطر میآوریم، یادآوری آن کار آسانی خواهد
بود و به سهولت انجام خواهد گرفت، اما زمانی که مدتی از شنیدن مطلب میگذرد و تلاش
میکنیم آن را یاد بیاوریم، با مشکل بیشتری روبروخواهیم شد.
زمانی که
ما بلافاصله مطالب را یادآوری میکنیم، در واقع از دانش فعال خود که هنوز در سطح هشیاری ما قرار دارد، استفاده میکنیم،
ولی زمانی که مدتی بعد از شنیدن مطالب قصد یادآوری آنها را میکنیم، دانشی که از
آن استفاده میکنیم، نافعال است. با این توصیف در تقسیم بندیهایی که از حافظه به عمل آمده، آن را
به دو نوع حافظه کوتاه مدت و دراز مدت تفسیم بندی کردهاند. تفاوت این دو نوع
حافظه عمدتا به مدت زمان نگهداری اطلاعات مربوط میشود. هرچند تفاوتهای دیگری نیز با یکدیگر دارند.
نظریه سیناپسی در فیزیولوژی یادگیری و حافظه
در حالت عادی ارتباط بین سلولهای عصبی
را میتوان حالتی خاموش و بدون مصرف دانست. بدین معنی که تعداد دندریتها ، تعداد
فضاهای بین سیناپسی ، بند سلول ، ضخامت آکسون و مانند آن در حالتی است که بدون
مصرف بوده و در واقع مانع از عبور اطلاعات از سلولی به سلول دیگر میشود. پیدایش
تحریک سبب دگرگون شدن اینگونه خصوصیات در سلولهای عصبی میگردد و البته سیناپس
تحریک شده مدتی بحال خود واگذاشته شود. این شرایط به حالت اولیه برخواهد گشت.
بطور کلی در این نظریه چنین عنوان میشود
که عبور جریان عصب ایجاد تکانه عصبی میکند. سپس آنزیم درون نورون فعال میشود. پس از آن
تغییراتی در طرز تهیه پروتئین سلول پدید میآید و نهایتا الگوهای هندسی خاصی در
نورونها پایدار میشود. اصطلاح ردیااینگرام را در تعریف و نمایش فرضی و فیزیک یک خاطره بکار بردهاند. منظور از
اینگرام این است که حین یادگیری تغییراتی فیزیولوژیک یا زیست شیمیایی در نورون
اتفاق میافتد. لشلی در جستجوی اینگرام به آموختن رفتارهایی به حیوان و سپس
برداشتن قسمتهایی از مغز مبادرت ورزید، وی کاهش پدید آمده در حافظه را نمیتوان
به عنوان از بین رفتن اینگرامها دانست، بلکه این امر تا حدود زیادی بخاطر انفعال و
گسیختگی در فرآیندهای حسی و حرکتی مغز بوده است.
پس از لشلی نظرها معطوف به ساختارهای
زیرین قشر مغز گردید و در این زمینه ساختارهایی مثل هیپوکامپ ، استریاتوم و
آمیگرال به عنوان ساختارهای اساسی مرتبط با حافظه کوتاه مدت مطرح شدند. هر چند در
پستانداران و مخصوصا در انسان دیده شده است که ساختارهای اخیر در حافظه نقش دارند،
ولی گفته شده است که جوندگان میتوانند پس از برداشته شدن قشر جدید (نئوکرتکس) و
ساختارهای اخیر تشکیل حافظه دهند.
نظریه مبتنی بر الکتروفیزیولوژی و تشکیل مدارهای حافظه در فیزیولوژی یادگیری و حافظه
از زمان پاولف ،
فیزیولوژیست معروف روسی که یادگیری شرطی را مورد بررسی قرار داد، این موضوع همواره
مورد توجه بوده است که در جریان یادگیری شرطی به دنبال انتشار تحریک در قشر مخ یک ارتباط موقت بین ناحیه مربوط به محرک شرطی و ناحیه مربوط به محرک
غیر شرطی پدید می آید. اگر این ارتباط تقویت شود بازتاب شرطی تثبیت خواهد شد و در
غیر اینصورت از بین رفته و خاموشی پدید خواهد آمد. یکی از تاثیرات یادگیری این است
که مدارهای جدیدی در مغز فعال یا باز میشود.
از نظر الکتروفیزیولوژی امواج آلفای مغز که با گشودن چشم مهار میشوند، با پیدایش هر محرک
جدید و ناشناخته مجددا پیدا میشوند. علاوه بر این دیده شده است که توجه کردن
علاوه بر اینکه امواج آلفا را مهار میکند، به پدید آمدن امواج تتا منجر میشود و اصولا امواج تتا را به عنوان شاخصی برای فعالیت مغز
حین یادگیری فرض کردهاند. همه اینها دال بر این است که تشکیل حافظه و پیدایش
اولین مدارهای حافظه مبنای الکتروفیزیولوژیک دارد. فرآیند تثبیت و ایجاد رویا با
طی مراحل عبور از حافظه کوتاه مدت و ضبط در حافظه دراز مدت انجام میگیرد. این
فرآیند را تحکیم مینامند. قطع فعالیت الکتریکی مغز به مدور شدن حافظه و آن هم در
مراحل اولیه تشکیل حافظه میانجامد.
تفاوت حافظه کوتاه مدت و دراز مدت از لحاظ فیزیولوژی
حافظه دراز مدت که مطالب را به مدت
زمان طولانیتری نگهداری میکند و ظرفیت آن نامحدود است، مبنای زیست شیمیایی دارد.
به عبارتی اطلاعات در این حافظه از تغییرات زیست شیمیایی پدید آمده و نگهداری میشوند.
خاطرات دراز مدت بیشتر از خاطرات کوتاه مدت حفظ میشود. بدلیل وقت بیشتری که این
خاطرات برای پیوند یافتن با تعدادی از نواحی قشر مغز را داشته اند. هر چه تعداد
ارتباطات بیشتر باشد شانس تماس با یک راه نورونی که به خاطرهای ختم میشود بیشتر
است. فراخوانی مکرر یک خاطره موجب ثبات آن میگردد. این کار از طریق تحکیم این
تغییرات اولیه انجام میشود، ذخیره سنتزی برای حافظه خوب ، نقش اساسی دارد.
ارتباط دادن اطلاعات به معلومات قبلی که از حافظه دراز مدت به
معانی بیشتر از حفظ بر حسب عادت مستلزم فعالیت روانی است.این اطلاعات نسبت به
اطلاعات حفظ شده بطور سطحی و بدون معانی و مفاهیم بتدریج از بین میروند. حافظه کوتاه مدت که به حافظه کاری نیز معروف است و مدت زمان نگهداری اطلاعات در آن و همچنین ظرفیت آن
محدود است. بر اساس دادههای فعلی حافظه کوتاه مدت بیشتر بنیادی الکتروفیزیولوژیک
دارد.
تاثیر عوامل مختلف بر جریان فیزیولوژیکی یادگیری و حافظه
گفته میشود حتی عوامل دیگری که موثر
بر یادگیری و حافظه شناخته شدهاند موجب ایجاد تغییرات فیزیولوژیک میشوند. یکی از
این عوامل استرس است که تاثیرات عمیقی روی یادگیری و حافظه دارد. معمولا شرایط
استرسزا مانع از آن میشود یادگیری کاملی اتفاق افتد و در زمان یادآوری از حافظه نیز استرس و اضطراب به عنوان
عامل مداخلهگر مانع بازیابی مطالب یاد گرفته میشود (همان چیزی که سر جلسه امتحان
اتفاق میافتد.) گفته میشود در حین استرس ترشح آدرنالین میتواند موجب تاثیرات متفاوتی روی
یادگیری داشته باشد. در یک حد معینی از استرس که حد معینی از ترشح آدرنالین را سبب
میشود، استرس میتواند موجب تقویت یادگیری شود. اما اگر استرس خیلی شدید باشد
یادیگیری مهار میشود.
خلق و شرایط روحی
شخص نیز تغییرات فیزیولوژیک ایجاد میکند که با فرآیند یادگیری و عملکرد حافظه مرتبط هستند. به عبارتی
یادگیری مطالب در حالت خوشحالی حافظه را تقویت میکند و شخص در چنین حالتی بهتر میتواند
خاطرات را برای خود زنده کند. تغییرات خلق و خو نیز با ترشح برخی هورمونها و
تغییرات زیست شیمیایی مرتبط بودهاند. حتی محرومیتهای محیطی ، قرار نگرفتن در
محیطی مساعد برای شکوفایی استعدادها نیز با تغییرات زیست شیمیایی در مغز گزارش شده
است. یعنی افرادی که در محیطهای دارای فقر اقتصادی ، فرهنگی و کمبود امکانات برای
یادگیری زندگی میکنند، اغلب عملکرد یادگیری پایینتری دارند. برای این عوامل نیز
تغییرات فیزیولوژیک را شناسایی کردهاند.
مراحل اصلی حافظه
بسته به اینکه اندوزش مطالب برای چند ثانیه(حافظه کوتاه مدت) یا برای مدت طولانیتری (حافظه بلند مدت) مورد نظر باشد، شیوه کار مراحل حافظه
متفاوت خواهد بود. بطور کلی در مرحله رمزگردانی ، اطلاعات به شکل معینی یا به صورت
رمز معینی در حافظه اندوخته میشوند.
·رمز گردانی در حافظه کوتاه مدت به صورت رمز صوتی ، دیداری و یا شنیداری است، ولی در حافظه بلند مدت به صورت رمز معنایی است.
در مرحله اندوزش اطلاعات رمز گردانی شده در حافظه نگهداری میشوند. میزان مواد اندوخته شده بسته به نوع حافظه متفاوت خواهد بود. گنجایش حافظه کوتاه مدت برای اندوزش مطالب ماده است، در حالی که گنجایش حافظه بلند مدت نامحدود است.
در مرحله بازیابی پیگردی در حافظه اتفاق میافتد و این پیگردی در حافظه کوتاه مدت با سرعت بسیار زیاد انجام میگیرد. در واقع با چنان سرعتی که ما از آن آگاه نمیشویم. در حافظه بلند مدت سرعت بازیابی بر حسب نوع طبقه بندی مطالب در حافظه ، مدت زمان سپری شده از زمان اندوزش تا بازیابی و دیگر عوامل متفاوت خواهد بود.
اساس زیستی مراحل حافظه
مراحل مختلف حافظه ساختارهای مختلفی در مغز دارند. گویاترین شواهد در این زمینه حاصل بررسیهایی است که در آنها از طریق عکسبرداری از مغز به جستجوی تفاوتهای «عصب شناسی ، کالبد شناسی» بین مراحل رمز گردانی و بازیابی پرداختهاند. در این آزمایشها آزمودنیها در بخش اول (رمزگردانی) مطالبی را میخواندندو در بخش دوم بازیابی اطلاعات خوانده شده را بازیابی (فراخوانی) میکردند و همان حال بوسیله «پی.ای.تی»(P.E.T) فعالیت مغزیشان ثبت میشد. یافتها نشان داد که در جریان خواندن مطالب (رمزگردانی) بیشتر نواحی نیمکره چپ مغز و در جریان فراخوانی (بازیابی) اطلاعات بیشتر در نیمکره راست مغز فعال میشود. بنابراین تمایز بین مراحل رمز گردانی و مرحله بازیابی اساس زیستی مشخصی دارد.
فراموشی و مراحل حافظه
فراموشی با مراحل حافظه رابطه تنگاتنگی دارد. اگر در هر یک از این سه مرحله خطایی صورت گیرد، دیگر مطالب آموخته شده یا وقایع و چیزها به خوبی بازیابی نخواهند شد. برای مثال اگر برای بار دوم نام فردی که با او آشنا شدید را نمیتوانستید به یاد بیاورید، این احتمال وجود دارد که این ناتوانی ناشی از وقوع خطا در هر یک از سه مرحله مورد نظر باشد. امروزه اغلب پژوهشها درباره حافظه هدفشان اینست که عملیات ذهنی هر یک از این مراحل را مشخص کنند و توضیح دهند که چگونه ممکن است در هر یک از این عملیات اشکالی پیش آید و به خطای حافظه منجر شود. در نظریههای حافظه ، فراموشی ناشی از وقوع خطا در یک یا چند مرحله از این مراحل سهگانه شناخته میشود.
انواع حافظه
مطالعات نشان دادهاند که آدمی انواع مختلفی از حافظه (Memory) را دارد.
اینکه «اطلاعات برای مدت زمان کوتهی ذخیره میشوند یا برای مدت زمان بلند» باعث
تقسیم حافظه به انواع «حافظه کوتاه مدت» (Short-Term Memory) و حافظه
بلند مدت (Long-Term Memory) شده است. با وجود این تقسیم آنها برای ذخیره
کردن اطلاعات مراحل سهگانه حافظه را اجرا میکنند، البته به شیوهها و ساختارهای
مختلف این کار را انجام میدهند. نکته دیگر آنکه در بعضی از مطالعات و منابع از
حافظه نوع سومی نیز به نام «حافظه حسی» (Sensory Memory) صحبت میشود.
حافظه کوتاه مدت (S.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه ، گنجایش
محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده
(2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی
تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگه میدارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه
کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است. این رقم فراخنای
حافظه نامیده میشود.
ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ،
دیداری (عمدتا به صورت صوتی( رمزگردانی میشوند،
مثلا شخصی که مجموعه حروف RLBKSJ را شنیده و آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در
یادآوری ممکن است به جای حرف B ، حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد،
بیان کند.
بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در
حافظه باشد، حتما قابل دسترسی است.
یک آزمایش ساده برای تعیین فراخنای حافظه
از دوست خود بخواهید فهرستی از کلمات مثل اسامی افراد ، مکانها یا ارقام را تهیه کند و برای شما بخواند. بعد از آن ببینید از فهرست خوانده شده ، چند نام یا رقم را میتوانید به ترتیب به یاد بیاورید. رقمی که بدست میآورید، احتمالا بین 5 و 9 خواهد بود که فراخنای حافظه شما را نشان میدهد. در واقع حافظه کوتاه مدت مثل جعبه هفت خانهای است. زمانی که این هفت خانه پر شود، به ناچار باید برخی از خانهها خالی شوند تا اطلاعات جدید بتوانند در آنها قرا بگیرند. این مساله یکی از علل فراموشی است.
حافظه دراز مدت (L.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش
نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن میتوان نگهداری کرد،
بدون آنکه از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمیروند،
هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در
آن دنبال کتابی میگردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب
مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه
وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبی صورت
نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.
رمزگردانی مطالب در این نوع از حافظه به صورت معنایی صورت میگیرد،
برخلاف حافظه کوتاه مدت که از رمز صوتی و یا دیداری استفاده میکند. به عنوان مثال
اگر فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین
یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات. اگر
به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را
یادآوری کند. این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که میشنویم و
مدتی بعد آنها را بازگو میکنیم، به وضوح میتوانیم ببنیم. در حالی که موضوع
داستان ، خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه میشود، اما لزوما از همان کلمات
گوینده یا نویسنده کتاب استفاده نمیکنیم. از این مورد در روشهای بهسازی حافظه استفاده
میشود، مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.
بازیابی در این نوع حافظه برخلاف حافظه کوتاه مدت با خطا و اشکالاتی
همراه است که گنجایش زیاد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن و گذشت زمان از دلایل
آن میتواند باشد.
حافظه حسی
«حافظه حسی» نخستین مرحله به یادسپاری و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره میشود. گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیرهسازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرندههای حسی) وارد حافظه حسی شد، اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه مدت» انتقال مییابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر ممکن میشد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بیتوجهی به بعضی دیگر تصمیم میگیرد، تا آنچه را که میخواهد، ادراک کند. این فرآیند برای آغاز یادگیری مهم است.
رابطه بین دو نوع حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت
آیا بین حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت رابطهای وجود
دارد؟ این دو نوع حافظه از چه راهی با یکدیگر مرتبط میشوند؟ اینها سوالاتی هستند
که نظریههای مختلفی در پاسخ آنها ارائه شده است. بر اساس یکی از این نظریهها که
به نظریه حافظه دوگانه معروف
است، اطلاعات برای اینکه در حافظه دراز مدت ذخیره شوند، باید از حافظه کوتاه مدت
به آنجا منتقل شوند. بنابراین اطلاعاتی که از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل
میشوند، پایدار میمانند و در غیر این صورت بطور کامل از بین میروند.
از مهمترین راههایی که انتقال مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت
را سبب میشود، ایجاد پیوند بین مطالب موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالبی است که از قبل
در حافظه بلند مدت وجود دارد و روش دیگر مرور
ذهنی است. مرور ذهنی تحکیم و انتقال اطلاعات را به حافظه بلند مدت
با سهولت انجام میدهد.
تفاوتهای حافظه کوتاه مدت و بلند مدت
تمایز روانشناختی
مراحل سه گانه حافظه (رمز گردانی ، اندوزش ، ارزیابی) در هر دو نوع حافظه وجود دارند. اما تفاوتی که وجود دارد اینست که کارکرد و فرایند این سه مرحله در هر دو موقعیت یکسان نیست. برای مثال حافظه کوتاه مدت رمزگردانی را به صورت «شنیداری و دیداری» انجام میدهد، در حالیکه رمزگردانی حافظه بلند مدت به صورت «معنایی و پیوندهای معنیدار است».
تمایز زیستشناختی
حافظه کوتاه مدت و بلند از لحاظ ساختار مغزی نیز متفاوت هستند. پژوهشها معلوم ساخته است که «هیپوکامپ» (Hippocampus) که ساختاری در زیر قشر مخ و نزدیک به مغز است، فقط در حافظه بلند مدت نقش دارد، ولی در حافظه کوتاه مدت تاثیر ندارد. این در حالی است که مناطق پیشانی قشر مخ (قطعه پیشانی) در حافظه کوتاه مدت دخالت دارند
يادها چگونه به وجود ميآيند؟
يادگيري وبسياري از ساير تواناييهاي عقلي ما به حافظه وابسته است ما فقط واقيتهايي مانند نام مرتفع ترين قلهي جهان را كه عمدتا شامل چند كلمه است به ياد نميسپاريم ، بلكه الگوهاي حركت مانند
دوچرخه سواري يا نواخن چنگ را هم به خاطره ميسپاريم. و ميتوانيم مناظر ، صداها ،بوها وطعمها ،و حتي چگونگي ((احساس)) خود در يك رويداد مهم را به ياد آوريم.
حافظه شامل سه مرحله است. در مرحلهي نخست اطلاعاتي را كه ميخواهيم به ياد بسپاريم به مغز ميخورانيم؛ در مرحلهي دوم اين اطاعات را به شكلي در مغز ذخيره ميكنيم؛ و در مرحلهي سوم اطلاعات را پس از ميگيريم و آن را به كار ميبريم.
پژوهشهاي اخير نشان دادهاند كه در ايجاد يادها دست كم به دو ناحيهي مغز نقش مهمي دارند. اين دو ناحيه عبارتند از هيپوكامپوس و بادامك مغز. اين نواحي در دو سوي مغز و بين سطح دروني ساقهي مغز و سطح بروني چينهاي داخلي نيمكرههاي مغزي واقع شدهاند.
چگونه مغز معلومات را انباشته ميكند؟
انباشتن مطلب در مغز يعني به ذهنسپاري آن
ذهنسپاري ارتباط نزديكي با آموختن دارد. روانشناسان كوشيدهاند بيان كننند كه چگونه بشر چيزي را كه آموخته است،در خاطره نگاه ميدارد و يا آن را فراموش ميكند؛ ولي تا كنون كسي نتوانسته است همهي مجهولات را در اين زمينه پاسخ گويد. بنا بر نظريهاي ، چون انسان چيزي را ياد ميگيرد ، در او نوعي دگرگوني فيزيكي رخ ميدهد يعني انرژي يا طرحي در مغز وي نقش ميبندد. ميگويد : اين گونه اثرهايي كه در مغز پديد ميآيد با گذشت زمان نيز محو ميشود.
اما در بارهي اين سوال كه مغز چگونه ودر كجا معلومات را انباشته ميكند هنوز هيچ دانشمندي از عهدهي يافتن يك پاسخ كافي به اين سوال بر نيامدهاند. با اين حال چنين به نظر ميرسد كه احتمالاً ضبط معلومات به قشر بيروني مغز ارتباط داشته باشد؛ يعني همان سطح چين دار و موج داري كه قسمت بيشتر مخ را پوشانده است . هرگاه اين قسمت بر اثر جريان ضعيف برق تحريك شود، خاطرههاي گذشته به ذهن انسان باز ميآيد. پس اين محركها مغز را بر ميانگيزانند تا خاطرهاي را كه از ديرباز در خود سپرده است ، بار ديگر ((تازه)) گرداند. درضمن اين نكته را نيز ميدانيم كه هرگاه برخي از نقاط مغز آسيب ببيند حافظهي انسان از بين ميرود حال آيا اين نقاط همان محل محل ذخيرهي معلومات هستند؟ ما نميدانيم؛ حتي نميدانيم كه مطالب به چه ترتيبي در مغز گنجانده ميشوند.
عوامل مؤثر بر يادگيري:
· ميزان برخورداري از فعاليتهاي مغزي.
· تعداد دفعات مواجه با موضوع يادگيري.
· داشتن سلامت جسم و روان.
· انگيزههاي يادگيري.
· ايجاد شرايط مطلوب فردي و خانوادگي.
· ايجاد محيط مناسب براي برخورداري از امكانات